میدانی بی حصار شبیه توپخانه

0
210

” تهرانی که ما اکنون در آن زیست می کنیم و بر اساس گسترش حساب نشدۀ خود یکی از ابر شهرهای عالم شده با هزاران  ناهنجاری از جمله آلودگی هوا، طبق مدارک تاریخی پس از ویرانی ری به دست مغولان پا گرفت و کم کم رونق پیدا کرد و به این وسعت بسیار زیاد رسید و ابتدا اسم آن و هویت آن در هیچ مرجع جغرافیایی و به اصطلاح گذشته مسالک و ممالک نامش به دست نیامد و برای تشخیص نام، ما از کتب تراجم احوال استفاده کردیم و این شهر را شناختیم. چنان که در یکی از آن کتب به لقب «تهرانی دولابی» از آن فردی به نام «محمد بن احمد بن حمّاد بن سعید انصاری» برخوردیم که بین سال های ۲۲۴ تا ۳۱۰ ه.ق می زیسته است و همین نام  به ما کمک کرد که از تاریخ بیهقی هم دولاب و در نتیجه تهران را بشناسیم. زیرا بیهقی می گوید که محمود غزنوی  چون قصد ری کرد، ستاد لشکر خود را در «دولاب ری» مستقر نمود و فرزندش مسعود، ستاد لشکر خود را در علی آباد نیم فرسنگی دولاب قرار داد. با این شناسایی و جستجو در تاریخ که همه به صورت مقالاتی مفصل عرضه شده است ، تهران را در دسترس علاقه مندان قرار داد. علاوه بر تهران نام تجریش را هم به صورت «طجرشت» به دست آوردیم که آن هم در زندگی طغرل سلجوقی بود که قصد برپایی عروسی خود با دختر خلیفۀ عباسی را در طجرشت  به واسطۀ خنکی هوا داشت که متأسفانه به دلیل بیماری طغرل این عروسی به سرانجام نرسید و دختر خلیفه به بغداد بازگشت.  پس از آنکه ری به دست مغولان تخریب گشت توصیف  باغ ها و آب جویبارهای  مفصل تهران سبب شد که آوارگان  بدانجا سفر کنند. برای اولین بار «کلاویخو» سفیر اسپانیا  که به دربار تیمور می آمد، روزی را در تهران گذراند و از مطبوعی این نقطه سخن گفت ولی هنوز تهران حد و و حدود نداشت. در زمان شاه طهماسب اول، این پادشاه یکی دو بار از قزوین که  در آن زمان پایتخت بود برای زیارت شاه عبدالعظیم  و برای دیدن قبر یکی از اجدادش چند بار از تهران عبور کرد و چون ناحیۀ خوشی دید دستور داد دور آن برج و بارو بسازند و از آن روز تهران جنبۀ شهریت پیدا کرد و طبق اسنادی که در دست است صد و چهارده  برج به تعداد سوره های قرآن برای این شهر ساختند و دور آن بارو کشیدند و این حد تهران تا ۱۲۸۵ ه.ق  به  زمان  ناصرالدین شاه در همین حدود شهری بوده است. ولی تهران در سال ۱۱۹۹ به وسیلۀ سرداران آقامحمد خان از دست زندیه گرفته شد و وی در سال ۱۲۰۰ به این شهر رسید و بنا بر قولی در سال ۱۲۱۲  پایتختی ایران را در تهران قرار داد و این مهاجرت به ساختمان های این منطقه افزود و از زیبایی های باغ هایش کاست. تا اینکه در سال ۱۲۸۵ طبق تشریفاتی ناصرالدین شاه دستور افزایش وسعت تهران را داد و میراز یوسف خان مستوفی الممالک را مأمور کرد  تا  به شهر از جهات اربعه،  افزوده شود. بنا شد از همین میدان توپخانه که در آن زمان میدان مشق نامیده می شد هزار و پانصد زرع  به سمت شمال و از سه جهت دیگر ، هر جهت به اندازۀ هزار زرع  وسعت یابد و بدین ترتیب حد شمالی تهران با توجه به نقشۀ شاه طهماسبی باروهای خیابانی بود که امروز به آن خیابان امیر کبیر و چراغ گاز می گفتند. رسید به جایی که خندق های شمالی را درست کردند. آن بخش که ظاهرا خیابان شاه رضا با نام کنونی انقلاب است. بدین ترتیب به تهران افزوده گردید و با این وضع میدان توپخانۀ ما معین می شود.”

سید عبدالله انوار

سید عبدالله انوار تاریخچه‎ای طولانی از میدان توپخانه اراپه داد

استاد انوار در ادامۀ سخنانش به میدان توپخانه و چهار ضلع آن بر اساس منابع دورۀ قاجار اشاره کرد:

” اگر از خیابان امیر کبیر وارد میدان توپخانه شوید شرق این میدان که امروز دکاکین و بانک بازگانی است، اراضی این دو ملک متعلق به خاندان امینی ها بوده است و به قول اعتمادالسلطنه:” در اواخر سلطنت ناصرالدین شاه قهرمان لشکر، مالک این ملک را به میرزا علی خان امین الدوله  سپرد. (وزیر انطباعات ناصرالدین شاه و بعدها صدراعظم مظفرالدین شاه که از رجال پاک و از خطاطان درجۀ یک  و دارای سبک در نثر فارسی است). او از آنجا که پست خانه را هم به دست داشت،  برای پست خانه درهمین ساختمان در ضلع شمالی ساختمان هایی ساخت. این ملک که قهرمان لشکر به میرزا علی خان فروخته بود از شمال به خیابانی برخورد می کرد که خیابان سعدی کنونی را به خیابان لاله زار و از لاله زار به توپخانه متصل می کرد و حد شرقی آن به انتهای خیابان سعدی و حد جنوبی آن به خیابان امیرکبیر می رسید. این ملک به دست ورثۀ میرزا علی خان امین الدوله بود تا سال ۱۳۰۷ ه.ش  درون این باغ به بانک، به قولی فروخته و به قولی دیگربخشیده شد. در آن روزها آن بانک در ایران دایر بود و امتیاز نشر اسکناس داشت و در قسمت های غربی این باغ که متعلق به خود خانواده بود، ساختمان دو اشکوبۀ نو ساختند که هنوز هم به جای خود باقی است. انگلیسی ها در فضای داخلی این بانک در سال ۱۳۰۷ ه.ش ساختمانی ساختند که نقشۀ معماری آن کاملا شبیه به بانک های انگلیسی بود. چون از این ناحیۀ شرقی بگذریم با عبور از عرض خیابان جنوبی لاله زار به حد شمالی این میدان می رسیم که همان میدان توپخانه است. این میدان چون در جنب قزاقخانه و جنب میدان مشق قرار داشت، در ضلع شمالی آن که از انتهای جنوبی خیابان علاء الدوله شروع می شود تا به خیابان لاله زار برسد یک سلسله ساختمان های کنار هم  که از آن قزاق ها بود و ایشان در آنجا توپخانۀ خود را قرار می دادن، محل توپچی ها بود و چون رضا شاه پادگان های نظامی را از شهر تهران به بیرون شهر انتقال داد، این ساختمان به شهرداری تهران داده شد. بعد از مدتی شهرداری را تخلیه کرد و این ساختمان تخریب شد و از زمین آن قسمتی به پیاده روی شمالی میدان توپخانه و قسمتی به خیابان های شمالی توپخانه  تعلق پیدا کرد. در نقشه های قدیم تهران در شرق این ساختمان یک مغازۀ لوکس فروشی بود به نام «مغازۀ هلندی» که در آن اجناس فرنگی از قبیل چینی آلات بفروش می رفت که تعلق به خاندان  «حاج امین الضرب مهدوی» داشت. این مغازه قبل از خرابی ساختمان بلدیه، بخشیده شد. در پشت این ساختمان شهرداری  باغ وسیع «محمد رحیم خان علاءالدوله»،  نسق چی باشی قاجارها  قرار داشت که غرب آن به خیابان فردوسی و شرق آن به خیابان لاله زار برخورد می کرد. علاء الدوله به سال ۱۲۸۸  این باغ را از میراز عیسی وزیر خرید و وسعت آن به پنجاه هزار زرع مربع  بود با ملکیت یک قنات. علاءالدوله در این باغ خود قنات دیگری احداث کرد و در آنجا ساختمان های متعدد برای خود و فرزندانش ساخت و تا این اواخر در دست آن ها بود. امروز حد جنوبی این باغ محل فروش و پارکینگ شمال میدان توپخانه می باشد و چون از عرض جنوبی خیابان فردوسی عبور کنیم به حد شمال غرب خیابان میدان توپخانه می رسیم که در آنجا در این قسمت شمالی در زمانی که رضا شاه به تخت رسید چون زمینش متعلق به میدان مشق بود، قسمتی از آن را به بانک سپه اختصاص داد  که امروز هم پابرجاست. پشت سر این میدان که از زمان سفر دوم ناصرالدین شاه ساختمان هایی در آنجا ساخته شده بود و رضاشاه پس از انتقال ارتشی ها به خارج شهر این ناحیه را به وزارت خانه های متعدد مثل وزارت خارجه و شهربانی و ثبت اسناد و پست خانه و … امثال آن،  داد. اگر از این قسمت به بخش جنوب غربی برسیم به حاشیه ای می رسیم که مترو کنونی قرار دارد. این زمین از زمان حاج میراز آقاسی متعلق به میدان توپخانه بود. وی چون شنیده بود که ایرانی ها در جنگ  با روسیه سربازان پیاده اشان به خوبی از عهده برآمده بودند و از طرفی می دانست که در ایران بی آبی زیاد است، به دو کار در زمان صدارتش پرداخت: یکی قدرت بخشیدن به توپخانه و دیگری ایجاد آب در نواحی مختلف. وی باروت خانه را ایجاد کرد. باروت خانه در این ناحیه تا کنار قصر گلستان می آمد که زیر نظر خود او اداره می شد. در اوایل حکومت ناصرالدین شاه این مکان آتش گرفت و ناچار شدند که باروت خانه را به ناحیه ای دیگر منتقل نمایند که امروز این ناحیه در وسط  بزرگراه خیابان همت قرار گرفته است. در قسمت شمالی همین باروت خانه تأسیساتی برای شهربانی و نظمیه  ساخته شد که این اواخر متعلق به ادارۀ راهنمایی بود. در شمال این ساختمان ها اولین و دومین ساختمان سیمانی چند اشکوبه به نام ساختمان «لیستر» شهرت داشت. هنوز همۀ آن ها در دست مترو تهران قرار دارد. حال اگر از این قسمت غرب توپخانه، از خیابان باب همایون عبور می کردیم سرتا سر جنوب آن به ساختمان هایی می رسیدیم که زمان رضا شاه  در این این مکان تلگرافخانه ای دو طبقه ایجاد شده بود. ولی در اواخر سلطنت پهلوی دوم این ساختمان خراب شد و اکنون یک ساختمان چند برجی ساخته شده و حد جنوبی را اشغال کرده است. این میدان به شش خیابان راه دارد یکی در شرق خیابان امیرکبیر و در شمال خیابان لاله زار و خیابان فردوسی و در غرب خیابان سپه و در جنوب دو خیابان باب همایون و خیابان ناصریه قرار دارد. در صد و شصت سال پیش طبق قول دکتر «پولاک»  که برای مدرسۀ دارلفنون به نام استاد استخدام شده بود، آمده است که هوای تهران بهترین هوای  دنیاست. ”

شب میدان توپخانه

شب میدان توپخانه

در بخشی دیگر نسخه شناس ایران به وقوع تاریخ مشروطیت در میدان توپخانه پرداخت:

” در سال ۱۲۸۵ ه.ش مجلس اول به کوشش وکلای پاک و آزادیخواهش برای اولین بار بودجۀ کشور را متعادل کرد و این تعادل با حذف پول های مفتی که به شاهزادگان و درباریان می دادند، صورت گرفت و کسر بودجه برهم خورد. محمد علیشاه برای مقابله با این موضوع دستور داد که حقوق شتربان ها و قاطر چی ها عقب بیفتد. از این جهت رئیس شتربان ها با لات ها و اوباش به مجلس حمله کردند. در این واقعه «صنیع حضرت» رئیس چاقوکش های چاله- میدان باضافۀ «خسرو خان فشفشه» ملقب به «مقتدر نظام» که مأمور آتش بازی بود، ریاست چاقوکش های سنگلج را داشت و به کمک دیگر اوباش به مجلس حمله کرند و مشروطه خواهان جوان که علاقه  به مشروطه داشتند از گلدسته های مسجد سپه سالار چند گلوله به سمت این گروه شلیک کردند و این ها از ترس از میدان بهارستان به سمت میدان توپخانه عقب نشینی کردند. ضد مشروطه طلب ها به همراهی مجتهدین مخالف مشروطه نیز به توپخانه رفتند از آن جمله «حاج میرزا ابوطالب زنجانی» و «سید علی آقای یزدی» و «مولا محمد آملی» و «شیخ فضل الله نوری» را به میدان آوردند.  در این اسناد نامه هایی از آن ها موجود است که بخوبی وضع این افراد را در این ناحیه توضیح داده است. در این میدان در مقابل این صاحبان دین، داش مشدی ها از شرب خمر لحظه ای کوتاهی نمی کردند و به قول یحیی دولت آبادی که شاهد این صحنه بوده است،  بساط مشروب خود را در برابر مجتهدین ضد مشروطه ایجاد کرده بودند و مزاحم مردمانی بودند که از این خیابان عبور می کردند و اطمینان داشتند که این ناحیه زیر نظر توپخانه و توپخانه زیر نظر شاه است و با اطمینان به این موضوع برای مردم ایجاد مزاحمت می کردند. در این میدان سید محمد و سید علی آقای یزدی به منبر می رفتند و در بی دینی مشروطه خواهان سخن می گفتند. در یک روز «میرزا عنایت الله» نامی که از آنجا می گذشت و در محل ایستاده بود و گوش به سخن سید محمد یزدی ناطق می داد برای آنکه هفتصد تومان در جیب داشت و از ترس دزدیده شدن بدون توجه به اوباش پول را از جیب درآورد و در جیب دیگر خود گذاشت. دیدن این پول و حتی ساعت طلا موجب شد که چاقوکش ها به سوی او تیراندازی کنند و او را بکشند و علاوه بر کشتن او را به درختی آویزان کردند.  پسر نقیب سادات با کاردی جلو رفت و مردم را کنار زد و گفت:” مسلمانان شاهد باشید و در روز قیامت در نزد جدّم شهادت دهید که  من چشم این بی دین مشروطه خواه را از حدقه بیرون آوردم.” سپس چاقوی خود را در چشمانش کرد و بیرون کشید و به مردمان نشان داد. اوباش به علی آقای صراف که یکی از بازاریان محترم بود، ضربت زیادی زدند و حتی قصد داشتند شاگردش را بکشند که او به سوی لاله زار گریخت. بر اثر تلگراف های مشروطه خواهان به محمدعلی شاه،  بخصوص از آذربایجان که اعلام کردند اگر این وضع ادامه پیدا کند ما همۀ خانوادۀ سربازان آذری که اکنون مقیم تهران و گارد محمدعلیشاه هستند را خواهیم کشت، شاه ترسید و دستور برچیده شدن خیمه این اوباش را داد.

سخنران دوم جلسه دکتر پیروز حناچی دربارۀ معماری میدان توپخانه و توضیحاتی در مورد سیر تحول بناهای این میدان در طول زمان، سخن گفت:

“میدان توپخانه در ابتدا یک فضای شهری نبود. بخشی از قشون روزانه در این مکان بودند و توپ ها در قسمت پایین میدان وجود داشت و بعدها تبدیل به فضایی برای شهر شد. با کمک جناب مهندس محمد زاده مهر تحقیقی در مورد میدان توپخانه انجام دادیم و این پرژه تحت عنوان کتاب «میدان توپخانه» به چاپ رسید. امروز اگر بحث مرمت و بهسازی میدان توپخانه مطرح شده،  بخاطر اسنادی است که در مورد این میدان در دسترس قرار گرفته است. ما در شهرهایمان با مباحثی مواجه هستیم که بر اثر بی توجهی، یک به یک از بین می روند. این مسأله مطرح می شود که تهران با توجه به آثاری که در آن وجود داشته با اصفهان برابری می کرده  ولی بسیاری از این آثار به مرور از بین رفته اند. در طرح جامع سال ۱۳۴۹ پیش بینی شده بود که حدود شش هزار اثر در تهران حفظ شوند و امروز از این تعداد تنها دو هزار اثر باقی مانده است.

از نگاه معماری چهار دورۀ اصلی  دربارۀ این میدان قابل بررسی است:

دورۀ اول: حد فاصل ۱۲۶۰ ه.ش تا ۱۳۰۰ ه.ش در عهد ناصری.

دورۀ دوم: بعد از کودتای ۱۲۹۹ ه.ش تا سال ۱۳۲۰ ه.ش.

دورۀ سوم: از سال ۱۳۲۰ ه.ش تا ۱۳۵۷ ه.ش.

دورۀ چهارم: دورۀ بعد از انقلاب تاکنون.

دکتر پیروز جناچی

دکتر پیروز جناچی از تحولات معماری در میدان توپخانه می‎گوید

ایران پایتخت های مختلفی داشت که عمدتا در مسیر جادۀ ابریشم و در محور شمالی-جنوبی تهران و اصفهان و شیراز قرار داشته است. اگر به تاریخچۀ تهران بازگردیم، هسته و استخوان بندی بازار و ارگ قدیم تهران را مشاهده می کنیم. حصار دورۀ ناصری و انطباق خیابان های اصلی تهران امروز از نقشه هایی که قابل دسترس است، مشاهده می گردد. بخشی از مهم ترین آثار معماری تهران در اطراف و دور تا دور میدان توپخانه قرار داشته اند. عناصر بسیار شاخصی که در دوران مختلف از بین رفته و تعدادی شانس بقا داشته که برخی هم به ثبت جهانی رسیده اند. در برخی اسناد به دست آمده، گفته شده که برخی از این بناها به عمد توسط رضاخان تخریب شد تا خاطرات قاجار را از بین ببرد. میدان توپخانه میدان اتفاقات تاریخی و معماری بوده است و در مجاورتش میدان مشق است  که اولین هواپیما در ایران در آنجا فرود آمده و هنگام فرود دچار حادثه شده و اولین بالن در این مکان به پرواز در آمده است. این میدان نسبت یک به دو دارد و همانطور که اشاره شد خیابان های منتهی به میدان واجد دروازه بوده اند. دروازۀ علاءالدوله و دورازۀ مریض خانه که در ابتدای خیابان سپه امروز به سمت بیمارستان سینا است و اصلی ترین دروازه در ابتدای خیابان باب همایون  است.  تمامی خیابان های منتهی به میدان سر در داشتند. نقشه های این میدان به گونه ای پیاده شده است که حتی امروزه  بازسازی کامل براساس این نقشه ها، امکان پذیر است. تقریبا از دوران ناصری چیزی از اطراف میدان باقی نمانده است. تمامی نقشه ها با تعداد مدول دهانه های معماری بناهای میدان در دسترس هستند. در دورۀ بعد از کودتای ۱۲۹۹ ه.ش به مرور تغییراتی در میدان شروع می شود. با تخریب حصار دورۀ ناصری شهر توسعه پیدا می کند و شکل میدان هم تحت تأثیر تغییرات کالبدی شهر متغیر شده و خیابان های جدید ایجاد می شود. دروازه ها به اندازۀ عرض خیابان های جدید باز می شوند و ساختمان جدید تحت عنوان بلدیه در آن محدوده در سال های ۱۳۲۰ه.ش ساخته می شود.  در بدنۀ غربی هم ساختمان ها به اندازۀ عرض خیابان باز شده و ساختمان های جدیدی با سبک معماری بین المللی ساخته می شود. نکتۀ مهم این است که خیابان لاله زار به جهت تناسب خود به دورۀ ناصری باز می گردد  و در دروۀ پهلوی ساخته نشده است.

تهران در سال ۱۳۳۲ و سال ۱۳۴۵ دستخوش تغییراتی شد و سبک معماری مدرن جایگاهی ویژه ای یافت. این ها فرصت هایی بوده که اگر به آن توجه می شد می توانستیم میدان توپخانه را حفظ کنیم. همانند میادین بسیاری که در دنیا شهرت جهانی دارند. میدان توپخانه از جهت سبک معماری و اتفاقات به میدان «ترافالگار لندن» شباهت دارد. در محدوۀ جنوبی اتفاق عجیبی افتاده است که ساختمان مخابرات جای خود را به یک ساختمان سبک غربی می دهد و سایه ی این ساختمان در زمستان تا حد شمالی میدان را در بر می گیرد و از موانعی است که میدان توپخانه را به راحتی نمی توان تبدیل به فضای شهری کرد. بعد از سال ۵۷ با گسترش تهران مدت ها این میدان به حال خود رها شد! سعی بر این داریم که اتفاقات در شهر بیفتد. و یکی از بحث هایی که وجود دارد این است که اگر بخواهیم با دید مرمت به این میدان نگاه کنیم اصالت را باید به کدام دورۀ تاریخی معطوف کنیم و در حوزۀ کالبدی به کدام دوره توجه کنیم؟ ما در مورد ابنیه تمام لایه های تاریخی را یک به یک نشان می دهیم؟ ما این اجازه را داریم که ارزشی را بر ارزش دیگر ارجحیت دهیم؟

اگر ما ارزش های شهر را شناسایی کرده و برای مستند کردن ارزش ها  تلاش کنیم و در بخش آموزشی آن ها را  بیان داریم شاید بتوانیم قدم مؤثری برداریم.. خوشبختانه در سال ۸۶ تصویب طرح جامع تهران را داشتیم که به صورت راهبردی ارائه شده است. امیدواریم با نگاه تخصصی به شهر این فضا برای بهسازی میدان هم فراهم شود.

سپس علی دهباشی بیوگرافی در معرفی مهرداد زاهدیان کارگردان فیلم مستند « میدان بی حصار» خواند:

” مهرداد زاهدیان تحصیل کردۀ رشتۀ عکاسی در دانشکدۀ هنرهای زیبا و رشتۀ فلسفه در دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تهران است. در کارنامۀ مهرداد زاهدیان بیش از بیست فیلم کوتاه و مستند وجود دارد. بسیاری از کارهای مستند آثار زاهدیان در مراکز دانشگاهی و آکادمی های هنری در دنیا به عنوان منبع پژوهشی به طور مستمر نمایش داده می شود. مستند «میدان بی حصار» که محصول دو سال تلاش زاهدیان است به عنوان بهترین مستند سال در سال ۱۳۸۷ شناخته شد.”

و سپس از وی دعوت کرد تا برای پیش نمایش فیلمش توضیحاتی را برای حاضرین بیان دارد:

” تم فیلم میدان بی حصار به یاد آوردن و فراموشی است. حدود شانزده سال پیش در سفری به تخت جمشید برای تهیۀ فیلم مستند، دقتی که در نقوش و شیوۀ طراحی و معماری وسازه ها ی به کار برده شده وجود داشت،  به نظرم بسیار غریب بود. من هیچ سنخیتی میان خود و این فضای معماری حس نمی کردم. احساس می کردم این ها را آدم های دیگری ساخته اند، چه به لحاظ ساخت جزئیات و چه از نظر نگاهی که به جهان بینی خود داشتند، متناسب با من نیستند. شاید میان دورۀ هخامنشی و امروز سال های بسیاری فاصله باشد اما گمان من این است که شاید نسل جدید ما خیلی با فضای شبیه معماری باغ فین، احساس نزدیکی نکند. با اتفاقاتی که در تهران افتاده به نظر می رسد حافظۀ خود را از دست داده ایم! و گویا هیچ خاطره ای در فضاهای شهری نداریم. بیشتر فضاهای شهری من،  تنها مکان عبوری هستند و از آن ها می گذریم و گویا فضاها پاک شده است. به نظر می رسد این موضوع  چه به لحاظ  نگاه حاکمیت شهر و کسانی که وظیفه اشان حفظ و پایداری شهر است و چه به لحاظ شهروندان شهر یک نقصان است و ما تنها در جهت فراموشی حرکت می کنیم. به مرور دچار آلزایمر می شویم.”

مهرداد زاهدیان

مهرداد زاهدیان

پایان بخش شب میدان توپخانه نمایش مستند «میدان بی حصار» بود. مستندی که در بخشی، از گویندۀ متن تصویرهای تهران، می شنویم:

“توپ های توپخانه پس از تأسیس میدان به غرش در آمدند. ده سال قبل از آن فرمان تأسیس میدان توپخانه را ناصرالدین شاه قاجار صادر کرد. او پس از سفر دومش به فرنگ دستور به گسترش شهر تهران داد و به این شکل شهر دروازه های پیرامونش را رها کرد و وسعت گرفت. توپخانه اولین محصول این گسترش بود. بنای میدان یکپارچه در عرض ده سال توسط محمد ابراهیم معمار باشی شکل گرفت. او در شمال و جنوب و غرب تهران حجره ها و انباری هایی دو طبقه بنا کرد که در طبقۀ پایین توپ ها را نگهداری می کردند و طبقات بالا محل سکونت توپچیان بود…

کالسکۀ رضا شاه اینبار از ضلع غربی میدان توپخانه برای تاجگذاری به سمت کاخ گلستان رفت. تجدد طلبی جزئی از اهداف رضاخان بود و میدان توپخانه هم شامل این سیاست شد. برای اولین بار اتومبیل در میدان حضور پیدا کرد و در نتیجه میدان خیابان های متصل به آن بر اساس حرکت سواره طراحی شدند. میدان توپخانه و خیابان های اطرافش به سرعت به بازاری برای فروش محصولات جدید غربی بدل گردید:

از قند و شکر ساخته ام جوجه خروس

آقاجان یکی یه پول خروس

ماماجان یکی یه پول خروس

بابا جان یکی یه پول خروس

«کریم آقا خان بوذر جمهری»  رئیس بلدیۀ تهران دستور تخریب دروازه های اطراف میدان را صادر کرد. با تخریب حجره های شمالی در سال ۱۳۰۲ عمارت بلدیه ساخته شد. در محل تلگراف خانۀ قدیم در ضلع جنوب میدان نیز در سال ۱۳۰۵ عمارت تلگراف خانه با الهام از بناهای سن پترزبورگ توسط مهندس علی خان احداث شد…

با افزایش تعداد اتومبیل ها رقابت میان درشکه و اتومبیل بالا گرفت و کالسکه چی ها و درشکه چی ها میدان را در اختیار اتومبیل ها گذاشتند. شکل جدید میدان و ظاهر اتومبیل های آن توجه اهالی را به خود جلب کردو دراین دوره میدان یکی از نقاط دیدنی و از جمله تفریحگاه ها بود. بخصوص هنگام جشن ها که در آنجا آتش بازی می کردند و شب های میدان که چراغانی و غرق در نور بود:

شب های تهران، می کند پنهان

صحنۀ بسیار، از چشم انسان

زین شب های تار، مانده یادگار…

هنگام حکومت رضاشاه ساختمان آگاهی تهران و زندان آن در این محل قرار داشت. ملک الشعرای  بهار مدتی در زندان در بند بود. او که  ظاهرا فقط صدای همهمۀ میدان را از پس پنجرۀ زندان می شنیده در یکی از اشعارش تصویری واقعی از فضای پر هیاهوی میدان ساخته:

آوردنم کنون به محبس بالا / محبس بالا بتر ز محبس پایین

هست وثاقم به روی شارع  و میدان/ ناف ری و رهگذار خیل شیاطین

چق چق پای ستور و همهمۀ خلق  / فرفر واگون و بوق و عرعر ماشین

تق تق نجار و دمدم حلبی ساز / عربدۀ بنز همچو کوس سلاطین

رنگ بیسیکلت هفاهف متو شیکلت / زین دو بتر طاق طاق گاری بیدین

کاخ بلرزاند و صماخ بدرد / چون گذرد پر ز بار کامیون سنگین

سیبی و آلویی و هلویی و جوزی / گاه به بالا روند و گاه به پایین

پیش طبقشان ترازویی و چراغی است / کاین را لوله شکسته و آن را شاهین

این یک گوید بیا به سیب دماوند / آن یک گوید بیا به آلوی قزوین

بدتر از این هر سه، روزنامه فروش است / زیر بغل دسته دسته کاغذ چرکین

آن یک گوید که های کوشش و اقدام / کشتن پور ملخ به خوار و ورامین

ز اول صبح این بلا شروع نماید / وآخر شب رفته رفته یابد تسکین”

 

منبع: http://bukharamag.com

ارسال دیدگاه

Please enter your comment!
Please enter your name here